گوزن زرد لرستان

آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد /  یاران چه چاره سازم با این دل رمیده

زنهار تا توانی اهل نظر میازار / دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده

تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت / روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده

گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ / بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده...


درود

چندي پيش خبر تاسف بار مرگ تعداد زيادي از گوزن هاي زرد منطقه كرخه و دز ، بگوش رسيد. تمامي توجهات و حساسيت ها ، (بدليل عدم اطمينان خاطر اهالي اين عرصه ) متوجه بانيان احتمالي گرديد. پس از بررسي اوليه ،  عامل مرگ و مير ، پشه اي  بنام  " مياز" عنوان شد.

راهكارهاي غير عملي زيادي مطرح گرديد . در آن برهه همگي بدليل ذيق وقت رد شدند.

چندي از اهالي فن بهمراه جناب كوشان مهران ، راهكار حوضچه گل را عنوان كردند. كه مي توانست از شدت فاجعه بكاهد.تعدادي از گوزن هاي زرد زنده گيري شده و تحت درمان قرار گرفتند...

اما و اما... بنده بي سواد در اين عرصه  ميدانم كه منطقه گرمسيري دز و كرخه محل مناسبي براي احياي اين گونه آسيب پذير نيست.در بسياري از مستندات بجاي مانده تاريخي ، خاستگاه گوزن زرد جنوب لرستان عنوان شده...تا همين سالهاي پيش از انقلاب در منطقه سپيددشت اين گونه روئيت شده است.

آب و هواي امروزه خوزستان بسيار گرم تر از سابق است و مستعد ترين محل براي احيا و پرورش گوزن زرد جنگلهاي بلوط جنوب لرستان است.نمي دانيم چگونه عنوان كنيم كه به گوش كسي برسد؟

چرا آن 3 راس گوزن زرد كه با آن مشقت جهت رها سازي به لرستان آورده شدند ، بايستي در اتاق محقر سيماني در منطقه پارك جنگلي " كلدر" سفيد كوه اسير باشند؟



آيا نمي شود با صرف كمي هزينه و اختصاص محلي مناسب و گماردن افراد محلي براي سيانت از آن ، براي احياي سرمايه  بومي لرستان كاري كرد؟ چند منطقه مي شود نام برد كه مناسب اين كار است؟



فرش پازیریک كشف شده در جنوب سیبری

نقش گوزن زرد مشهود است.


 

سنگ نگاره هاي تيمره - گلپايگان و جنوب استان مركزي

آدامس هارادرزمین رهانکنیم...

آیا می دانستید؟

آدامسی که به روی زمین پرت میشود

برا ی پرنده ها حکم تکه نان رادارد و وقتی

پرنده شروع به خوردن آن میکند

توي گلويش گیر کرده و مانع از این میشود که پرنده

هر نوع آب و غذای واقعی رو قورت بدهد

به این ترتیب


 پرنده به طرز دردناکی آن هم  ذره

ذره جان می دهد!!!

 مسئولیت زباله های مان را عهده دار شویم.



برگرفته از وبلاگ محترم  ترنم زاگرس

......................................................................................................

ضمن تشكر ويژه از جناب كوشان مهران

كه اين لينك را دراختيار ما قرار دادند. http://arw.ir/?p=32728

در خصوص اين خبر به نوعي مبالغه صورت گرفته و هدف نيز تشويق مردم به رعايت حقوق بازيافت بوده است.مطمئنا رها كردن هر گونه آشغالي به نوبه خود براي محيط زيست ما مضر است. و ما در اين قبال مسئوليم.

باتشكر


حيات

صنوبر با تهي دستي بدست آورد صد دل را / تو بي پروا برون از عهده يك دل نمي آيي؟


سلام...

گاهي اوقات بر اثر تخريبي اجباري ... مي شود جاني را نجات داد.



شكارچي واقعي حافظ طبيعت است.

درود

چندي پيش پستي قرار داديم... و مبحثي در مورد ارتباط شكارچيان "واقعي" و دوستان محيط زيستي و جوابيه حقير براي جناب مهندس بازگير.

في المجلس دوستان زيادي به بنده ابراز لطف كرده و از سر دلسوزي و بزرگواري پيشنهادات و انتقادات خود را ارسال كردند.كه بنده به دلايلي منعكس نكردم.جا دارد از تمامي عزيزان، چه منتقد و چه موافق،  تشكر ويژه و صميمانه بعمل آورم.

جناب حسن آبادي دوست و استاد نازنين ...به زحمت افتاده و در پيامهايي ما را شرمنده خويش فرمودند. متن پيغام ايشان را به عنوان پست قرار مي دهم.بلكه مفيد افتد.

برخود لازم مي دانم از استاد مهران و جناب فراهاني و استاد عزيز جناب كوشان مهران  تشكر  و قدرداني كنم.كه هميشه يار و ياور ما بوده اند.


متن ارسالي توسط جناب حسن آبادي


اصلا نميشه جعميت روز افزون عاشقان شكار و طبيعت رو ناديده گرفت ...
اين كار به معني اينكه بخوايم صورت مسئله رو كلا پاك كنيم ...
قوانين بسيار بد در  واگذاري سلاح در سالهاي اخير كه به هر كس اجازه ميده با صرف هزينه اي كم و بدون هيچ آموزشي و حتي بدون داشتن صلاحيت لازم تفنگ بدست بگيره ( بخصوص صدور بي حد و حصر مجوز براي سلاحهاي قاچاق ) به اندازه كافي عرصه رو بر شكارچيان واقعي تنگ كرده . بگذريم از خسارتهاي جبران ناپذيري كه اين قوانين به طبيعت وارد كرده و خواهد كرد ...
حالا اگه اين وسط قرار باشه همه رو با يك چوب برونيم و به شكارچيان واقعي هم كه دوست داران حقيقي طبيعت هستند بتازيم و انگ شكاركشي و امثالهم بزنيم ديگه خيلي بي انصافيه ...
شكار اگه به قاعده و طبق اصول و با مرام و منش مخصوص خودش انجام بشه و از طرفي سازمانها و ارگانهاي ذيربط هم به وظايف خودشون بخوبي عمل كنن ، نه تنها هيچ مشكلي ايجاد نميكنه ، بلكه همون طور كه شما هم فرموديد مزاياي خيلي خيلي زيادي به همراه داره كه شما به تعدادي از اونها اشاره فرموديد ... حقير صد درصد با فرمايشات شما موافقم ...
ما كه از كشورهاي پيشرو جهان در اين مقوله ، مستثني نيستيم ... اين طور باشه با اين حجم بالاي سلاح و مهمات در اين كشورها كه ديگه ملخ هم پيدا نميشه كه شكار كنن ...
مشكل اصلي فرهنگ سازي و آموزشه كه هيچ نهاد و ارگاني تاحالا استارتش رو نزده و كاري هم در اين زمينه انجام نداده
بعنوان مثال : طرفهاي ما گراز ديگه به شكل يك آفت واقعي در محدوده منطقه حفاظت شده حيدري در اومده دسته هاي حدود 50 - 60 تايي گراز چنان بلايي به سر كشاورزان آوردن كه حتي در بعضي مواقع از يك زمين كشاورزي به اندازه بذري هم كه صرف كاشتش شده ، نميشه محصول برداشت كرد . گرازها شب از منطقه شكار ممنوع ميزنن بيرون و ميرن سراغ محصول كشاورزا و دم دماي صبح برمي گردن توي منطقه حفاظت شده .. حالا اين وسط اگه يه كشاورز بيچاره بخواد از محصولش محافظت كنه و چند تا تير بندازه طرفشون ، داد همه مسئولين محيط زيست در مياد
اگه حفاظت از محيط زيست اينه ، كه خدا رحم كنه به حال كشاورزاي بي نوا ... بايد كشاورزي رو ببوسن بذارن كنار ...
حفاظت از محيط زيست = انهدام صنعت كشاورزي در منطقه !!!! همينه ديگه !!!
فكر كنم دوستان به مقوله حفظ محيط زيست اين طوري نگاه ميكنن كه ثبت يك خاطره شيرين شكار براشون اينقدر سنگين و غير قابل تحمل ميشه ...
بهر حال بر خودم لازم دونستم كه با اين چند سطر كوتاه و هرچند بي محتوا ، از نظرات سنجيده شما دوست عزيز و طرفدار واقعي محيط زيست دفاع و تشكر كنم و اعلام كنم كه كاملا با نظراتتون موافقم ...

برقرار باشيد انشاءالله ...  ياحق ...

..............................................................

فقط مطالعه يك صفحه از خاطرات ظل السلطان كفايت مي كند ، كه ما غبطه بخوريم بر گذشته مان ...وبي رحمي ها و جفايي كه  بر زيستگاههايمان...رفته.

علت اصلي اين كشتارها...ناآگاهي و فقرفرهنگي است كه بر تفكرات مردم حاكم بوده ...وهنوز هم هست. هنوز هم از اين مصداق ها كم نميبينيم. بنده هم اكنون هم كساني را سراغ دارم...كه بمحض ورود به شكارگاه ...جانداران را دشمن خود فرض كرده و به هر سويي آتش مي كنند!

 

امروزه به موازات مديريت زيستگاه ها...بالابردن سطح آگاهي شكارچيان  وترويج فرهنگ صحيح شكار بايد بصورت ويژه، مد نظر قرار گيرد...كه متاسفانه ما درهر دو مورد ايراد عمده داريم...نه گام بلندي از متوليان اين امر برداشته مي شود...ونه آموزشهايي ارايه مي گردد...البته بايد به آينده خوش بين بود...به اين نينديشيم كه چه شده است...بينديشيم چه مي توانيم بكنيم.

درخصوص مديريت شكارگاهها و محيط زيست ....واقعا محيط زيست دراين ميان...دست تنها مانده است ... بابودجه اندك...گوش دادن درد دل ...شكاربانان خود مصداق اين ادعاست...

ازجنبه ديگر بحق محيط زيست ما آن قدرت وصلابت ... مورد انتظار را نيز ندارد....بنده خود بشخصه شاهد جنايت ..قطع درختان سرخه حصار بوده ام ....و از اين قبيل ..موارد بسيار است... سخن بنده اين است...مقداري نيز بايد بر اين صلابت افزوده شود...آيا محيط زيست ما توان جلوگيري از احداث جاده ، بزرگراه و... را درمناطق هائز اهميت دارد؟

تنها راه باقي مانده طبق مقاله ارزشمند جناب كوشان مهران ، تبديل آفت به فرصت است. با ايجاد قرق خصوصي و تجاري سازي مقوله شكار... حتي از گراز بظاهر آفت مي شود منبع درآمد خوبي براي منطقه  و اشتغال محلي و مهمتر از همه حفظ پايدار حيات وحش ،ايجاد كرد.

به اميد سربلندي همه عاشقان طبيعت