در صحنه باش

با آن که دلم از غم هجرت خونست / شادی به غم توام ز غم افزونست

اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب / هجرانش چنینست، وصالش چونست؟

دوست دارم بنویسم. اما از چه بنویسم؟ اصلا به چه دردی می خورد نوشته های امثال من؟بعد از مدتها حرص خوردن و مطالعه ، پرس و جو و گذر ایام. به این نتیجه رسیده ام که سازمان حفاظت از محیط زیست یک سازمان تقریبا نمایشی با بودجه اندک است. که اگر هم بخواهد نمی تواند کاری بکند.برای همین است که مدیران این مجموعه رو می آورند به کارهای سیاسی و تبلیغاتی و همایشهای الکی و فرمالیته. اینها همه نشانه عجز است.

برخی فرهنگهای ناصحیح ایلیاتی و عشایری در لرستان هنوز ماندگار است چرا که عشایر هنوز ساکن زیستگاههای استان هستند. و اتفاقا دامنه تخریب روز بروز افزایش می یابد .چرا که خیلی ها زندگی شهری خسته شده و برای تفریح دارند بازمیگردند به روستاها و باغ کاری و افزایش زمین های دیم می دهند.گویی زمینها ارزش بیشتری پیدا کرده اند و چشم و هم چشمی بیشتر شده است.جامعه عشایری بیشتر از آنکه تولید کننده باشد مخرب و مصرف کننده است. آنهم مصرف کننده ذخائر ملی که متعلق به همه ما هستند.از طرفی باید بهشان حق داد آبا و اجدادادشان ساکن این مناطق بوده اند.عشایری که زمانی ذخائر انقلاب بودند! حالا بقولی" ذخائر انقلاب مملکت را بلعیدند".

اگر سازمان حفاظت از محیط زیست به وزارت خانه تبدیل میشد و بودجه افزایش می یافت تازه پس از مرحله آموزش همگانی که هنوزهم شروعش نکرده ایم میشد امیدی داشت. محیط زیست الان جزو دغدغه های اصلی کشور نیست و فقط از هیجانات و گروه های دوستدار محیط زیست بخصوص با نزدیک شدن به زمان انتخابات سوء استفاده می شود.

دوستی نکته جالبی گفت. گفت: ما همدیگر را دوست نداریم و به هم دروغ می گوییم و سر هم کلاه می گذاریم. حتی با خودمان هم صادق نیستیم. پس چگونه می توانیم با محیط زیستمان صادق باشیم.

ریشه اصلی بهره برداریهای بی رویه و تخریب بیش از حد زاگرس را می توان در عدم صنعتی بودن ، بیکاری و نگاه صددرصد بهره بردارانه به طبیعت دانست. تا زمانی که ما با رعایت حداکثری شاخص های زیست محیطی نتوانیم شغل ایجاد کنیم. این رویه تخریب ادامه دارد. الان دیگر جانوری به آن صورت نمانده بیم آن می رود که گونه های گیاهی را هم از دست بدهیم که زنگ خطریست جدی.

آیا باید نا امید بود و به نظاره نشست؟ من می گویم خیر

بقول مرحوم شریعتی :اگر در صحنه نیستی، هر جا که میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست!

هر دلسوخته این طبیعت باید به سهم خود قدمی بردارد. آموزش دهد.سکوت نکند.شکارچیان قانونمند آگاه خود می دانند چه کنند...

عکس گل زیبا از ارتفاعات گرین و غارباستانی کوگان تقدیم شما

خوش و سلامت باشید.

چرا هرچه آنها فکر می کنند اینها عمل می کنند؟

واقعا چرا هرچه آنها فکر می کنند اینها عمل می کنند؟

قومی متفکرند اندر ره دین / قومی بگمان فتاده در راه یقین

ترسم که بانگ برآید روزی / کای بیخبران راه نه آن است و نه این

مدتها این برایم سوال بود که چرا برخی دوستداران دو آتیشه محیط زیست که تجربه چندانی در صحنه عمل ندارند و اغلب برای اوقات پر کنی یا کلاسش و یا جناح بازی بنفع گروهی فعالند. نظریاتشان را شکاربانان ارج می نهند؟ نکند بعضی شکاربانان هم؟! نه باورم نمی شود. باید بیشتر تحقیق کنم.

بارها دیده شده شکاربانها در هنگام مواجهه با فردی که بظاهر متخلف است و هنوز تخلفش محرز نشده با الفاظ نامناسب و خشونت رفتار می کنند که همین رفتار خود باعث گر گرفتن طرفین و درگیری خونین می شود. چطور کسی این حق را بخود می دهد که عقده های شخصی و نقطه نظر و افکاردوآتیشه ها را در هنگام اجرای قانون اهمال کند؟

پس از کشته شدن یک روستایی بدست شکاربان در همدان خارج از منطقه حفاظت شده و بدون شکار و خواندن نظریات سایت دیده بان یکی از ساکنان همان حوالی برایم نوشت حالا که اینطور شد فردا می روم شکار چارپا در همان منطقه ببینم چه کسی می خواهد جلوی من را بگیرد! حالا که جان یک انسان را اینگونه بی ارزش می پندارند من هم ارزشی برای جان قوچ و میش منطقه قایل نیستم انها فقط مشتی حیوانند که گوشت خوبی دارند.

یکی از دوستان نوشته بود تا کشته شدن این متخلف درس عبرتی باشد برای شکارچیان!

داشتم به این نکته فکر می کردم که با اعدام آن محیط بان هم درس عبرت خوبی خواهد بود برای !؟

دیگری نوشته بود عده ای بی تجربه را با ماهی 600 – 700 تومان استخدام می کنند و بعدش همین ها این فاجعه ها را رقم می زنند.

واقعا چه خبر است؟ چرا پس از گذشت این همه سال نه وضعیت زیستگاهها و نه وضعیت وحوشمان بهبودی نداشته اند؟ آیا دیگر کافی نیست؟ وقت آن نرسیده با دید علمی و استفاده از تجارب دیگر کشورها که موفق بوده اند کاری بکنیم؟ آیا کشته شدن یک انسان یا انسانهای بعدی نباید متوقف شود؟

چرا در حالی که زیستگاههایمان مملو از گوسفند اهلی شده اند برای صادرات به کشور عراق، و قیمت گوشت یکباره به فلک می کشد کسی صدایش درنمی آید؟ می دانید همین گله های گوسفند چه بر سر محیط زیست زاگرس آورده اند؟ می دانید تمامی گونه های با ارزش گیاهی در حال نابودیند؟ از بیماریهای انتقالی به چارپایان وحشی توسط همین گله ها مطلعید؟ آیا کار علمی بر روی نسبت حضور گله های بیشمار و خشکی منطقه انجام شده است؟ اگر شکارچی متخلف یکی بکشد که نباید بکشد. اینها هزاران راس را بکام مرگ می کشند.

راستی می دانید الان نماد محیط زیستی بودن که خیلی هم کلاس دارد! شده مرگ بر شکارچی؟ شکارچی خوب و بد هم نداریم همه وحشین؟ این عده که نمی دانند و نمی خواهند تصور کنند که شکارچی هم یک انسان است جاهایی قانون مملکت و شرع به او اجازه شکار داده و جاهایی نداده و مسلما شکار قانومند ، جزو دلایل در خطر بودن حیات وحش ایران نیست چرا که این پروانه و اجازه شکار با پایش سالیانه و بر اساس جمعیت وحوش توسط خود سازمان داده می شود. پس باید ملاک قانون باشد نه احساس. البته هستند کسانی که با وجود داشتن مجوز در این سالها با درک وضعیت بحرانی حیات وحش کشور رغبتی به دست به تفنگ بردن ندارند. فرهنگ لج و لج بازی که عرض شد همینجا بوجود می آید.

راستی می دانستید مراسم شو تفنگ شکانی جدای اینکه همش الکی بود اصلا خلاف قانون است؟ اگر واقعی بود بایستی اسلحه را یا آویزان می کردند یا به صندوق امانات می سپردند و یا در انبار اسلحه مهمات نگه می داشتند.طبق مفاد اسلحه مهمات هرگونه صدمه زدن عمدی به اسلحه مجوز دار جرم محسوب می گردد.

لازم می دانم از دوقشر حمایت کنم. ابتدا دوستداران واقعی محیط زیست که دلسوزانه از وقت و هزینه خود زده و بدور از ظاهر سازی و هوشمندانه با شعور و شناخت کافی در صحنه هستند. و دسته دوم شکارچیان واقعی که دریای تجربه خود را در جهت حفظ باقیمانده های زیست بوم این سرزمین بکار می گیرند.

و خواهشی دارم از همه دوستداران واقعی

دیگر وقت آن رسیده بدون امید به کمک نهاد های دولتی برای این طبیعت که داریم مرگش را حس می کنیم آستین ها را بالا بزنیم. الان دیگر وقت کامنت گذاری و کرم ضد آفتاب زدن نیست. باید برای تکثیر و پرورش و رها سازی وحوش ، برای کاشت و احیای گونه های گیاهی و برای مقابله با گله های بیشمار که سرمایه ملی را به یغما می برند کاری کنیم.

پرورش جوجه کبک و رها سازی ، کاشت و بذرپاشی گیاهان کوهی ، نخریدن که نمی شود کمتر خریدن گوشت قرمزکه این روزها گران شده.که اگر این روال ادامه داشته باشد سال آتی تعداد گله ها بیشتر شده و عده بیشتری در این بخش سرمایه گذاری می کنند و تخریب بیشتر می گردد.... و خیلی کارهای دیگر که می شود کرد...

یاعلی

منظور این عکس بدون شرح! هم شاید حال و روز امروز حیات وحش ما باشد.

براستی که مرحوم اینانلو هم بحق از این می نالید. در ادامه مطلب بخشهایی از مصاحبه مرحوم اینانلو در دی ماه 94 با خبرگذاری تسنیم.

ادامه نوشته

به هوش باشیم !

امروزه مسئولیت نگهداری از محیط زیست نه فقط متوجه عاملان قانونی آن بلکه وظیفه تک تک افراد جامعه است.اما چه وظیفه ای؟ وظیفه ای که توام با شناخت درست ، شعور و آگاهی باشد و در نهایت مبدل به اقدامی عملی گردد. اگر باور داشته باشیم که ما مالک محیط زیست طبیعیمان هستیم و هر قدمی در این راه برداریم به خودمان بر می گردد.هر فرد می تواند اقدامات خوبی به اندازه توانش برای بهبود وضعیت انجام دهد. مثلا بنده شکارچی مجاز با دیدن وضعیت بحرانی حیات وحش(نه در هجمه ها و اخبار) که با مشاهده شخصی خودم در زیستگاهها رعایت امور می کنم و با وجودی که قانون بعضا مجوز شکار می دهد. اما با درک حقیقی وضعیت خودم شکار نمی کنم و به اندازه توانم در پاسداشت گونه ها ، آگاهی رسانی عمومی و تکثیر و رها سازی می کوشم.

نکته ای که می خواهم عرض کنم در خصوص بهره برداری های سیاسی و جناحی است که در نهایت دردی از محیط زیست ما حل نمی کند . از آنجاییکه حیطه مدیریت محیط زیست در رده اخبار هیجانزا برای عموم مردم قرار دارد.سفره سوء استفاده چرب و نرمی برای برخی ها شده و براحتی از احساسات مردم سوء استفاده می کنند. در این بین سایت ها و جراید زرد نویس و وابسته ای هستند که با دامن زدن به این اتفاقات موجب لج بازی عده ای می گردند که هنوز به شعور و شناخت کافی در این راه نرسیده اند. بازهم تاکید می کنم که جای آموزش در چرخه کاملا خالیست و در حالی که متخلف هنوز بصورت کافی توجیح نشده وبه باورپذیری نرسیده است. نبایستی انتظار رفتار مناسب داشت.نکته بعدی اینکه ما انتظار زیادی از چند خط و نوشته و شعار پیدا کرده ایم و انگار به تنبلی خو کرده ایم. حفاظت از طبیعت یک عزم واقعی و عملی می طلبد و هر کس اگر سهم خود را انجام دهد وضعیت قطعا بهبود می یابد.کاهش شدید وحوش ، کاهش وسعت زیستگاهها و گونه های گیاهی و درختی ، انتقاد فراوانی که به نحوه مدیریت محیط زیست در سالهای متمادی بعد از انقلاب وجود دارد را تایید می کند.

از طرفی سازمان با بهره گیری از هیجانات جهت دار همیشه سعی در لاپوشانی عمق فاجعه و ناکارآمدی مدیریت خود و در نهایت حفظ صندلی سیاسی مدیران خود دارد. اگر شکارچی غیرمجازی در هفتاد قله اراک یک راس قوچ شکار کند خیلی انعکاس دارد. اما وقتی در همان منطقه بسبب چرای گوسفندان بیشمار در منطقه حفاظت شده و انتقال بیماری های دام اهلی به وحوش یکهو 600 راس قوچ و میش تلف می شوند مهم نیست! این همان هجمه سازی هاست که عرض شد.

کشته شدن شکارچی همدان بسیار تاسف بار بود. و متاسفانه آنچنان که باید توسط همان نشریه های صندلی حفظ کن انعکاس داده نشد. اما بهوش باشیم که جان یک انسان آنهم بدون جرم و بدون تخلف را چنان هم بی ارزش نپنداریم. خداوند رحمتش کند.

http://hamedan.farsnews.com/news/13951004001583
http://hamedan.farsnews.com/news/13951007001425


بنده هم موافق مسلح بودن شکاربان هستم که موازنه قدرت حفظ شود اما برای بکار بردن آن بایستی خیلی دقت شود.
گمان نکنم کسی از دوستان مخالف این نظر باشد که شکارچی مجاز از دیدن و روبرو شدن با شکاربان استقبال می کند و در صورت برخورد حتی اگر اشتباها بیشتر از سهمیه هم زده باشد مقاومتی نخواهد کرد.
تحلیل آماری از متخلفین و درگیری ها وجود ندارد. اما همه ما بنوعی برخورد با شکاربان داشتتیم و کسانی را می شناسیم که برخورد و درگیری هم داشته اند. من آمار خودم رو میگم.
تقریبا همه کسانی که در درگیریها شرکت داشته که یا زخمی یا کشته و یا دادگاهی شده اند از این چند مورد خارج نیستند.
1- درگیری با محیط بان توسط شکارچی غیر مجاز ، گوشت فروش محلی که منافع خودشو در خطر می بینه ، ناآگاهان جو گرفته تازه تفنگ بدست که اطلاعات درستی از ساده ترین اصول شکارگری مثل فصل شکار، گونه های جانوری و مناطق شکارممنوع ندارند ، و دسته بعد خلاف کاران اجتماعی که صرفا در دیگر جنبه های اجتماعی زندگی احترامی برای قانون قا ئل نیستند.
2- رفتار نا مناسب شکاربان در لحظه برخورد با متخلف موجب برافروختن لحظه ای و درگیری آنی می شود. بنده موردی را سراغ دارم که شکاربان و شکارچی متخلف به هم فوش کشی می کردند! که به درگیری شدید انجامیده بود.
3- در قاموس شکارچی متخلف محلی گیر افتادن به اشتباه یک ننگ بزرگ محسوب می شود و با وجود اسلحه غیر مجاز تمام سعی خود را می کند ولو شده با درگیری شدید از مهلکه بگریزد که همین موجب افزایش تنش می شود.



ای کاش از تجربه و مهارت کهنه شکارچیان برای حفاظت استفاده می شد...
ای کاش جامعه شکارچیان با کمک سازمان شروع به تکثیر و رها سازی وحوش می کردند...
ای کاش باشگاههای تیراندازی و کلوپ های شکار راه اندازی می شد تا هرچه بیشتر فرهنگ صحیح شکارگری ترویج پیدا کند....
ای کاش برای استخدام یگان حفاظت از نیروهای کم تجربه و کم استعداد با پارتی بازی و سهمیه بندی استفاده نمی شد...
ای کاش شکارچیان مجاز و کمپین های دوستداران محیط زیست در کنار هم در اموری از قبیل سد سازی ها و معادن و جاده ها صدای اعتراضشان بلند می شد که دیگر سر کار نروند و بوسیله مدیران بی جیره و مواجب از ایشان سوئ استفاده نشود.
چرای بی رویه دام ، افزایش زمین های دیم ، برداشت بیش از حد چشمه ها برای باغات، و حضور عشایر و شکارچیان محلی در زیستگاهها عوامل اصلی تخریب هستند و شکارچی مجاز بر سر گوری حاضر می شود که مرده ای در داخل آن نیست.

بهرحال دو صد گفته چون نیم کردار نیست... این هم سهم من نجات یک گونه مار قیطانی (شیخونی) از زیر ماشین آلات راهسازی.به نگاه معصوم این مار پس از نجات یافتن دقت کنید.

خوش و سلامت باشید.