شکارچی قاتل است!!!

سلام...

چند روز گذشته شاهد اعتراض چندی از دوستداران حیات وحش علیه شکار بودیم. شخصا این قضیه را به فال نیک می گیرم. و چشم دارم این هجمه ها باعث جهت گیری درست سیاست ها به سمت حفاظت بهتر و بیشتر شود.

اما...؟؟؟



متن زیر نوشتار مرهمتی جناب کوشان مهران است.

که ما را شرمنده مهربانی خویش نموده اند.

چه باید کرد!

هنگامی که نخستین مهاجران انگلیسی کلونی جیمزتاون را در نزدیکی خلیج چسابیک پایه گذاری نمودند مشاهده جمعیتی از ماده شیر بدون حتی یک قلاده نره شیر دارای یال و کوپال برای آنها جای سوال داشت ولی به تدریج ساکنان انگلوساکسون دنیای جدید با پوما، کوگار، کاتامونت و یا همان شیر کوهی آشنا شدند که در آن روزگار از ساحل اقیانوس اطلس تا کرانه های اقیانوس آرام و از جنوب یوکون کانادا تا تیره آیدل فویگو در انتهای آمریکای جنوبی پراکنده بود. خلاف اقوام سرخ پوست بومی آمریکای شمالی که به شکار و تجارت پوست و کشاورزی( بیشتر ذرت) مشغول بوده و فاقد دام های اهلی بودند، وجود گوشتخواران بزرگی چون پوما، گرگ خاکستری و خرس سیاه باعث گردید تا قانون گذاران مستعمرات سیزده گانه ای که بعدها سنگ بنای ایالات متحده را گذاردند قوانینی را برای پرداخت جایزه جهت کشتار گوشتخواران و استخدام شکارچیان حرفه ای برای ریشه کن کردن جانورانی که رقیب به حساب می آمدند به تصویب درآورند.

بقیه در ادامه مطالب...
ادامه نوشته

شکار توحش!!!

ضمن تشکر از جناب آقای کمال عظیمی نیا

پیرو مبحث قبلی به این لینک هم نظری بیندازید.
باور بفرمایید شکارچیان قانونمند هم خواهان بهبود وضعیت حیات وحش کشور هستند.

http://zistboom.com/fa/news/22881/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%AD%D8%B4-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87

فرهنگ شکار

قومی متفکرند اندر ره دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی / کای بیخبران راه نه آنست و نه این

درود...

باور بفرمایید دیگر توان نوشتن ندارم. و لحظه ای مایل به ناراحتی دوستان نمی باشم.
اما ناخود آگاه بیاد این سخن دکتر شریعتی افتادم که می فرماید:

اگر در صحنه نیستی هر جا که می خواهی باش چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی هر دو یکیست!

ابتدا این لینک را ببینید:

http://www.asriran.com/fa/news/314022

والا بخدا شکار این نیست.  اینها هم شکارچی نیستند.

شکارچیان واقعی اکنون دیگر از شرمساری یا بفکر فروش تفنگها افتاده اند و یا آویزان کرده اند. و اکثرا رغبتی ندارند.و جالب است این صحنه ها را بنام ایشان می نویسند.
من مایلم نتیجه این هجمه علیه شکار را شاهد باشم! مگر چند درصد این ناآگاهان مطالعه می کنند؟ آن گله دار و روستایی و جوان نا آگاه از کجا مدیریت می شود؟ چرا همیشه پیکان به سمت شکارچیان مجاز دم دست است؟ برای کومه های شکار سپید دشت چه فکری شده است؟ مردم کباب را با چه میل کنند!؟ چرا کسی از سدهای نامتعارف لرستان سخن نمی گوید که محیط زیست منطقه را بلعیده اند؟ گوسفندانی که مراتع من و شما را می لمبانند چرا خوراک عراقی ها می شوند؟ بوی تعفن رودخانه خرم اباد که با پرآبی فعلا فراموش شد!؟ سود بازار قاچاق سلاح خرم اباد سهم کیست؟
خیلی برایم جالب است و استقبال می کنم از فعالیت های اخیر محیط زیست لرستان. از پلمپ مغازه های آلاینده گرفته تا ضبط تاکسیدرمی های قدیمی در منازل!(که معتقدم فایده ای ندارد و دردی دوا نمی کند)
در کشور آلمان یک شکارچی آنقدر اطلاعات و مهارتش بالاست و چنان سطحی از آموزش را دریافته است که در حد یک بیولوژیست و کارشناس حیات وحش اطلاعات دارد. گاهی از خودمم شرمم می شود!


بگذریم... بازهم برگردیم به بحث داغ پلنگ ها
جناب قاسمی صاحب قلم و دوستدار واقعی حیات وحش که در عمل هم این را بارها ثابت کرده اند. به عیادت پلنگ زخمی لرستان رفته اند. همان پلنگی که با چارپاره نا آگاهان اکنون فلج است. مشروح گزارش را ملاحظه بفرمایید:

http://abdy2007.blogfa.com/post/1580/%D8%AA%D9%84%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D9%8F%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-
ضمن تشکر از ایشان  چند نکته اضافه می کنم.

حقیر از چشمان این پلنگ چیزهایی خواندم!

آهای مردمی که باورهای دینی و علمی را رها کرده اید و به دنبال شنیده هایی خلاف واقع و خرافات از چند نا آگاه رفته اید: شکار گراز و تشی و کفتار هنر نیست! آیا می دانید تنها طعمه این پلنگ تشی(جوجه تیغی) و گراز است؟ گلاب به رویتان بخیالتان آلت تناسلی کفتار شانس می آورد!!! کدام خرافه را باور کرده اید؟

افسووس و صد افسوس..
.

هیچ می دانید طبیعت گردان و گردشگران و عکاسانی هستند که برای لحظه ای دیدن این پلنگ در طبیعت حاضرند مبالغ گزافی هزینه کنند؟

جناب قاسمی نازنین ترسم از این است بلوط های کاشته شده دسترنج شما لقمه و لگد مال گوسفندان شود. و تازه گوشت گوسفند هم به شکم کشور همسایه  سرازیز گردد. و خودمان برویم از برزیل گوشت وارد کنیم!
غافل از اینکه همان گوسفندانی که مراتع ما را می لمبانند. مراتعی که سرمایه من و شماست- و در این بین چه جانداران تلف نمی شوند و چه چشمه ها خشک- با مدیریت صحیح و مکانیزه شدن در چند هکتار زمین جا می شوند. بسیار پروار تر و خوش گوشت تر...


اگر می خواهیم کار اساسی کنیم و فرزندانمان شاهد گونه های گیاهی و جانوری باشند.
بایستی قرق خصوصی ایجاد کنیم و پولش را از شکارتروفی تامین. این به معنی تکثیر و پرورش وحوش است. تروفی ها شکار می شوند آنهم توسط شکارچیان آگاه  و پولش  خرج  خود منطقه و سرمایه گذاران می شود.و محلی ها هم که در حفاظت نقش دارند درآمد خواهند داشت.و حتی برای گوشتخواران منطقه هم سهمی قایل شده و محیط زیست احیا می گردد.
الباقی تلاشها صرفا مسکن هستند و نه درمان...

ببینید پیشنهاد شایسته یک دوست نازنین و عاشق حیات وحش
ایشان ساکن آلمان هستند.

از کلیۀ دوستان و علاقمندان برای شروع ، با تشکیل یک انجمن |حفظ از میراث و ارزشهای ملی، طبیعت و حیات وحش ایران | در مقابله با ضعف ارگانهای دولتی و قوانین نا کامل موجود ، ایجاد شود و برای قانونی بودن آن از وکلای حقوقی علاقمند کمک گرفته شود و آنرا بثبت نیز برسانند و در خارج از ایران با سازمانهای بین المللی در تماس و درخواست همکاری متقابل اعلام شود.
یکی از وظایف اصلی انجمن ، اقامه دعوا بر ضعف قوانین موجود و درخواست اصلاحیات قوانین حمل اسلحه و شکار و جرایم بسیار سنگین تا حد تبعید و اعدام بر متخلفین از قانون پیگیر شود .
دوم نظر سنجی از تمامی مردم ذیربط در موارد اینگونه پیشنهادات (حشم داران ، باغداران و زارعین ، شکارچیان) اهمیت و جدی گرفتن پیشنهادها از طریق ارتباطات عمومی و عاقلانه ترین راه حل را پیگیر شدن .
سوم و شاید در مرحله اول از همه ، پیگری عاجل برای قانونی کردن (عدم حمل سلاح و مهمات و نیز شکار ممنوع عمومی برای یک زمان محدود ) دارندگان اسلحه تا مصوبات جدید موظف به نگهداری آن فقط در منزل خواهند بود . برای صدور مجدد مجوز حمل سلاح شکاری و دارا شدن پروانه شکار ، گذراندن دورهای آموزشی اجباری و امتحان گرفتن از متقاضیان با الگو گیری و منطبق سازی آن با شرایط زیستی کشور ایران ، از کشورهای مترقی امروزی نظیر آلمان و ایالات متحده و سایر کشورها .
تصویب جرایم در حد تبعید و نقدی بسیار بالا برای متخلفین بدون فرجام خواهی .
تعیین جوایز نقدی ارزشمند برای گزارشگرانی که متخلفین نقض قانون را افشا کنند و برای همیشه شکار بصورت کسب و کار ( دام گذاری و خرید و فروش آنها ) ممنوع اعلام شود و ابطال تمامی پروانهای صادر شده و ممنوعیت دائمی از صدور مجدد پروانهای شکار کسب و کار با دام و نظایر آن با متخلفین حبس های ابد و پرداخت جرایم نقدی تصاعدی .
به امید تحرک و اقدام موثر از یکایک ما مردم علاقمند به میراث های کشورمان ، ایران زمین

، شروع کار از جانب تمامی اقشار ذینفع باید شروع گردد. و شما چه بخواهید و چه نخواهید شکارچیها همیشه بودند و باقی خواهند ماند . فقط باید با شرایط زیست محیطی امروزه ایران ، جبرا” آموزش ببینند و صدور پروانه شکار منوط بر داشتن جواز حمل اسلحه نباشد ، بلکه باید متقاضیان دورهای سخت آموزشی اجباری را طی و باید از پس امتحانات آن بر بیایند ، نظیر تمامی کشورهای اروپائی و مترقی دنیای امروزی . باید بگویم هر شکارچی در کشور آلمان خود در حد یک بیولوژیک کارشناس ارشد در زیست محیطی کشورش و یا دادیار دادستان میباشد که من در بعضی مواقع غمناک میشوم که چگونه یک کشور کوچکی نظیر آلمان و با انبوه فشار جمعیت ، این همه شکار و شکارچی دارد . البته پاسخش را فقط میتوان از سطح بسیار بالای فرهنگ و مهر به مام وطن در یکایک مردم آلمان فهمید…
دوستدار شکار و طبیعت پولوس

 با تشکر از جناب قاسمی
جناب دوستدار شکار و طبیعت پولوس
و کوشان خان مهران


رفتار با وحوش

جره بازی بدم رفتم به نخجیر / سبک دستی بزد بر بال من تیر
برو غافل مچر در کوهساران / هرآن غافل چرد غافل خورد تیر


سلام...

تولید بی رویه سلاح های شکاری در داخل کشور، قاچاق سلاح و مجاب دانستن قشر نظامی و لشکری از استفاده از سلاح در عرصه طبیعت ،از عواملی هستند که جامعه اندک شکارچیان مجاز را مورد هجمه قرار داده و بعضا موجب حذف و یا دوری این جماعت از چرخه می شوند.
در نبود شکارچیان آگاه و مجاز ، کسانی ادعای شکارچیگری دارند که بسیاری از صلاحیت ها را دارا نبوده و هیچ آموزشی ندیده اند. آموزشی که با حضور در طبیعت طی سالیان متمادی بدست خواهد آمد.و شکارچی با تجربه با سالها حضور در طبیعت آن را از نزدیک لمس می کند و واقعا برایش دل می سوزاند.
نمیخواهم بگویم بنده باتجربه ام و این راه را طی کرده ام. خیر...

برای مثال عرض می کنم : ما هر روز شاهد کشته شدن پلنگی بدست مثلا شکارچیان هستیم و براحتی انگشت اتهام را به سمت آنان می گیریم. حال آنکه چنین فردی که پلنگ را می کشد فاقد صلاحیت شکار بوده و یا از سر ناآگاهی و توجیه نبودن چنین کرده است.اما چرا خشک و تر بایستی با هم بسوزند؟

من نمیخواهم از عمل شکار دفاع کنم چرا که جای بحث فراوان داشته و با این وضعیت متزلزل حیات وحش کشور قبول دارم یکی از عوامل نابودی است.

اما واقعا چه اقدامی برای آگاه سازی خانواده ها انجام شده است؟
شما همراه خانواده در محلی جنگلی برای صرف نهار توقف می کنید. در حال تناول غذا متوجه پلنگی می شوید که به خانواده نزدیک می شود! چه می کنید؟
کجا این مسائل عنوان شده است؟ که در این مواقع بایستی چه رفتاری داشت؟

خوب یادم می آید بهار سال 84 بود که به اتفاق خانواده به پارک جنگلی مخملکوه خرم آباد رفته بودیم. اتفاقا منطقه پر بود از خانواده هایی که برای تفریح و گذراندن روز به دامان طبیعت آمده بودند. یک گراز نسبتا بزرگ که سراسیمه شده بود از وسط خانواده ها رم خورد و به سمت ما آمد. چند کودک هم در حال بازی بودند که با دیدن آنها مسیرش را عوض کرد. بیچاره به هر سمتی که میرفت خانواده بود و سراسیمه شده بود.خلاصه کلام تا از آن محیط دور شد و با بلوایی که به پا کرد بیش از 20 شلیک از سوی خانواده ها به سمتش انجام شد که نزدیک بود خانواده ها به اشتباه همدیگر را هم هدف قرار دهند! هر کس برای خودش با اسلحه شخصی شلیک می کرد و بالاخره کمی بالاتر از محل توسط یک قبضه سلاح ژ- س نظامی کشته شد.

ببینید این است سرانجام جانور به ظاهر مهاجم!!!



حال حکایت این پلنگ تنکابن است ، آنقدر به جوامع انسانی نزدیک شده بود که جای گلوله های مختلف در سالیان گذشته بر پیکرش بود.
واقعا خانواده ها در این باب بایستی چه رفتاری داشته باشند؟


طبق قوانین جاری و نه اجرایی!!! کشور...
اطراق خانواده ها حتی برای نهار خوردن در مناطق زندگی وحوش ممنوع است.
طبق قوانین بایستی گروه های متخصص زنده گیری جانداران در دسترس مردم باشند تا در صورت برخورد با چنین مشکلاتی دست به اقدام لازم بزنند.

شما در صورت نزدیک شدن جانداران به مناطق مسکونی چه رفتاری دارید؟ و چه باید بکنید؟
کشتار حیوانات ؟ زنده گیری در برف!؟ یا شاید دانه پاشی و علوفه پراکنی!؟

.............................................................................................................................

نازنینان

بحث در مورد فلسفه وجودی شکار وچون وچرایی هایش ، از حوصله ادراک خارج است. این قضیه قدمتی به درازای تاریخ دارد.
من سخنم این است : آن اتاق فکری که تصمیم به واگذاری بی رویه اسلحه گرفتند آیا به این موضوعات فکر نکردند؟ آن کارخانه وطنی که  بی محابا حواله اسلحه می دهد ، یعنی هیچ مخالفی نداشت؟
البت در سود سرشار بازار اسلحه شکی نیست که همه چیز را قربانی  منافع می کند.
این چند نکته در اذهان خواهند ماند و برگی از تاریخ اسف بار زیست محیط این کشور را رقم خواهند زد.

1)قرار بود قاچاق سلاح کنترل شود که همچنان ادامه دارد.
2)قیمت اسلحه های مجاز چندین برابر گردید و در این کشور هرچه گرانتر شود مردم برای خریدش رغبت بیشتر نشان می دهند.
3)جو کاذب شکار ترویج یافت و کسانی دست به ماشه می برند که حتی گونه های جانوری را نمی شناسند چه رسد به فصل مجاز و ساعت مجاز.بشخصه خانواده هایی می شناسم که بنام زن و فرزند و پدربزرگ و مادربزرگ اسلحه گرفته اند!
4)با هجمه بوجود آمده آن دسته از شکارچیان آگاه و کهنه کار و با سواد از چرخه بیرون رفتند در حالی که از ظرفیت آنان برای حفاظت می شد استفاده کرد.
5)نشریه ها و سایتهای خبری ، شده اند آیینه انعکاس کشتارهایی که انتظارشان می رفت، پیکان را بسمت همه شکارچیان گرفته وبازار فوش و ناسزایی که به شکارچیان نسبت داده می شود و همانا هدف اصلی تلقی می شد داغ داغ است.

http://www.iew.ir/1392/10/18/19878#comment-14232


من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم / که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

کمک به پلنگ لرستان

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار / ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

خسته‌ام ...

از جفایی که بر محیط زیست استان ما می‌رود.

ازشکارچیانی که حتی صلاحیت حمل سلاح را هم ندارند و تنها فکر آنها کشتن است.

خسته‌ام؛ از نهادهایی که همچنان بر طرح‌های بی‌فایده قبلی پافشاری می‌کنند.

از نخبگانی که در چرخه‌  جایی ندارند. از فقر فرهنگی مردمان که سال‌های سال باقی است.

خسته ام از زخم های عمیقی که با دستان خود بر پیکره ی زاگرس کهن می‌زنیم.

خسته ام از نوشتن... از حرف زدن... ای کاش می‌شد به حرف ها جامه‌ی عمل پوشاند.

این حقیقتی تلخ است‌: شکارچیانی که با آگاهی کامل دست به اسلحه می‌برند در استان ما انگشت شمارند. مقصر هم دولت‌ها‌، فرهنگ‌ها و در نهایت خود ما مردم هستیم ...

همیشه به خودم می‌گویم: همین قدر که من بتوانم رعایت کنم و لااقل یک نفر را تاثیر بخشم‌، برایم کافی است.

فراموش نکنیم‌، حفاظت تنها وظیفه سازمان حفاظت محیط زیست  نیست و توان این کار را به تنهایی ندارد. این سرمایه‌ی همه ماست که باید حفاظت شود. پس باید همه آستین‌ها را بالا بزنیم و بکوشیم.

اطلاع داشته باشید كه چوپان حق ندارد سرمایه ما را ویران کند‌. عشایر حق برداشت بی‌رویه ندارند. شکارچی غیر‌مجاز حق ندارد به سرمایه ما چارپاره بزند. زمین‌خوار حق تجاوز به زمین‌ها را ندارد. کشاورز حق از بیخ کندن بلوط کهن‌سال و توسعه‌ی زمین خود را ندارد.

با این باورها‌، خود ما می‌توانیم بهترین حافظان محیط زیست باشیم.

یقیناً شکارچیان قانونمند و آگاه‌، توانمندند و باهوش‌اند، گونه‌های گیاهی و جانوری را خوب می‌شناسند، در حفظ جانداران غیر قابل شکار می‌کوشند.

آنان هم از صدای شرشر چشمه مست می‌گردند و صدای شاق شاق کبک برای‌شان خاطره انگیز است، اما هرگز به سمت پلنگ و یا هر جانور ارزشمند گوشت‌خوار شلیک نخواهند کرد.

امروزه رفتار شکارچی بایسی مانند این مصرع نظامی  باشد‌: کمان دارم و بر ندارم کمان ...


جالب است بدانید‌، شکارچیان در تمام دنیا از جمله بهترین حافظان محیط زیست هستند. متاسفانه آن تصوری که همگان از شکارچی مجاز دارند صحیح نیست. بنده هم از آن قاتلین بیزارم. اینان قوم ولضالین اند و اغلب مواقع توجیه نشده‌اند.عزیزان بیایید انصاف را گرو بگذاریم.

در کجای چرخه صحبتی از معرفی گونه‌های جانوری به صاحبان سلاح هست؟ کدام جریمه سنگین بازدارنده بوده است؟ کدام مستند غیر‌جانبدارانه و حقیقی تهیه گردیده است؟ کدام آموزش و فرهنگ‌سازی خانه به خانه انجام شده است؟ کجا جلوی قاچاق سلاح گرفته شد؟ کجای برنامه آموزشی مدارس ابتدائی ساعتی به محیط زیست و فهم مراتب آن به کودکان می‌پردازیم؟ کدام کلوپ و باشگاه تیراندازی ایجاد کردیم که بی تجربگان در کنار باتجربگان کسب معرفت کنند؟

فرهنگ‌سازی کار اساسی می‌خواهد و صبر و پایداری. رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود...

یکی از دوستان من مهندس انصاری است‌. ایشان ساکن سپید‌دشت هستند.(شهر کوچک سپید‌دشت مرکز منطقه پاپی در جنوب لرستان. بکر‌ترین منطقه استان) می‌دانیم که پلنگ‌های دیده شده اخیر اغلب متعلق به این منطقه بوده‌اند. ایشان خود شکارچی هستند قانونمند و دوستدار حیات وحش.

با شنیدن خبر تیرخوردن پلنگ بسیار ناراحت شدند و در عملیات نجات هم شخصا حضور یافتند. همین چند هفته پیش که در محضر ایشان بودم، اشاره کردند به 3 قلاده پلنگی که در نزدیکی شهر هستند (مادر و 2 توله) و بارها توسط اهالی دیده شده‌اند که به آب زده و در آن سوی رودخانه ماوا دارند.

مهندس با نگراني خاصي می‌گفت که چگونه می‌توانیم از این‌ها حفاظت کنیم‌؟ چرا که بیم آن می‌رود که برخی عشایر و محلی‌های ناآگاه‌، بدان‌ها آسیب بزنند.

من پیشنهاد تهیه فیلم و عکس دادم بلکه بتوان با ارائه به مسئولین کاری کرد. وي خود از نخبگان منطقه و فارغ‌التحصیل مهندسی برق است، جرقه‌های ساخت کمرا تراپ(دوربین تله‌ای) برای عکس‌برداری هم به ذهنش خطور کرد.

با وضعیت پیش آمده در مورد ماده پلنگ جوان صبرش لبریز شد و گفت: درسپیددشت افراد زیادی هستند که مایل به حفاظت این گونه‌های ارزشمند هستند و حاضرند بدون هیچ چشم‌داشتی از آنان به صورت شبانه روزی حمایت کنند. اما بعضا وجود عشایر نا‌آگاه و چتر حمایتی کم‌رنگ سازمان و توان بازدارنده کم و مهم‌تر از همه فقر فرهنگی باعث این گونه مشکلات می‌شود.

با این طرح جدید واگذاری اسلحه‌، افرادی صاحب اسلحه شده‌اند که بعضا فرهنگ‌اش را ندارند و عامل اصلی این گونه جنایت ها می‌شوند. ایشان با ناراحتی گفتند مگر چند پلنگ دیگر بایستی کشته شود که مسئولین صدای ما را بشنوند. آخر چرا این‌جا حفاظت نمی‌شود؟ این جمعیت پلنگ و این بکری کجا یافت می‌شود؟

نمی‌دانم چرا سازمان از این ظرفیت استفاده نمی‌کند؟ در حالی که انسان‌هایی هستند عاشق که برای حفاظت از این سرمایه ملی آماده‌اند.

به جرات عرض می‌کنم شهر کوچک سپید‌دشت می‌تواند مرکز طبیعت‌گردی و کوهنوردی کشور باشد. طبیعتش چنان زیبا و بکر است که آدمی را متحیر می‌کند.

در خاطرات ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه بارها از شکار گوزن(مارال) سخن به میان آمده و پازن‌های مسن منطقه و خرس‌های آن که هنوز هم چند تایی باقی مانده زبانزد خاص و عام بوده است. در زمان کشیدن ریل راه‌آهن نوشته‌های زیادی از خارجیان شاغل در این منطقه باقی مانده که اذعان کردند ما شب را تا صبح با ترسبه صبح می‌بردیم این‌قدر آن‌جا وحوش داشت!

حالا هم دیر نشده هنوز بکر است ومستعد حفاظت. اما نه آن حفاظتی که سازمان  صرفاً با نصب تابلو انجام دهد و طرح‌های سوخته قدیمی.... حفاظتی که بر پایه مردم محلی صورت گیرد و همه از آن سود ببرند.

روستای نزديكي سپید‌دشت

 

در پایان سخنی از استادی نازنین در شکار که می‌گوید‌:

" دوستان !ما دو راه بیشتر نداریم! یا باید مثل بزرگانی که عرض کردم باید آن‌قدر بجنگیم و تلاش کنیم که ما هم از زخم‌هایی که در این میدان بر می‌داریم خسته و رنجور شویم و به کنج تنهایی پناه ببریم، یا باید خود را به خواب بزنیم و وقت و بی‌وقت اندازه و بی‌اندازه بزنیم و بکشیم و دیگر جلوی آینه حتی برای شانه کردن موهای‌مان نرویم چون اگر چشم‌مان به چشم آن کسی که در آینه می‌بینیم بیافتد، شرمسار نگاهش خواهیم بود!

قضاوت با شما کدام را انتحاب می کنید ؟ اینکه بجنگید و مردانه زخم هایتان را بشمارید یا شرمسار خود باشید‌. من که جنگیدن را انتخاب کرده‌ام‌. چه این کسانی که جدیداً مجوز گرفته‌اند چه کهنه شکارچیانی که در بیابان می‌بینم، هر آنی که خطایی کنند تنها از من یک رفتار سر می‌زند و آن آگاه کردن آن دوستان است‌. آگاه کردن‌شان نه در مقام من بزرگم و شما کوچک‌، نه در مقام من بلد و کار کشته‌ام شما ناشی‌، نه در مقام من سنی دارم و شما جوانی، نه‌! آگاهی دادن در این قالب‌ها نمی‌گنجد‌. تنها قالب، آگاهی دادن حرف‌های دو دوست بین همدیگر است‌. من و آن سروی که تازه سلاحش را مجوز گرفته و آمده تا امتحانش کند دوستیم و در کنار هم از هم یاد می‌گیریم. من دانسته‌هایم را به او منتقل می کنم و ایشان به بنده‌.

شخصا  رفتارم در مواقعی که کسی را ببینم که به هر جنبنده‌ای ماشه می چکاند این است که ابتدا چیزی را که بلد نیستم و اگر هم بلد باشم از ایشان می‌پرسم و راهنمایی می‌خواهم و وقتی که خود را در سطحی پایین‌تر از وی قرار دادم با تمام قدرت بحث کم زدن و به وقت زدن و مواردی را که لازم است به وی گوش‌زد می‌کنم. وقتی باب بحث و گفتگو باز شد‌، نظر او هم مطرح می‌شود و نظر من را هم می‌شنود و بی‌شک تاثیر می‌گیرد.

کم نبودند دوستانی که در بیابان دوست شدیم بحث کردیم و آزآن‌چه می کردند الان پشیمان هستند و دیگر به آن کارها دست نمی‌زنند. کار به جایی رسیده است که این دوستان گاه به خود بنده ایراد می‌گیرند و چه لذت‌بخش است که دانه‌ای را بکاری و بارور شود و ثمره‌ی آن را ببینی‌. پس دوستان: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

به جای گله و شکایت دست به کار شویم همان دوستی را که رعایت نمی‌کند دعوت کنیم به جمع کسانی که رعایت می‌کنند بپیوندد‌. از این نگران نباشیم که می‌کشند و بی‌وقت و بی‌حساب و کتاب هم می‌کشند از این نگران باشیم که ما نمی‌توانیم کاری کنیم هر آن گاهی که من و شما نتوانیم کاری کنیم جای نگراني است و گرنه همیشه چنین مواردی بوده و بعد از این هم خواهد بود مگر خود من و شما از روز اول می‌دانستیم که در شکار خواب چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم ؟

دوستان عزیز روزنه امید وقتی باز شد که مجله شکاروطبیعت چاپ شد‌، باشگاه راه انداختیم‌، سایت درست کردیم‌، کنار هم جمع شدیم‌، دوستی در پروفایلش نوشتند که برای محیط زیست نگرانند‌. دوستان امید همین نگرانی است. تا نگران نباشیم تا دردمان نیاید سراغ دوائی نخواهیم رفت. "

رضا شکاری / یافته - خرم آباد

این یادداشت اختصاصی در " پایگاه خبری ، تحلیلی یافته " منتشر گردید


باتشکر از جناب آقای قاسمی

جناب مهندس انصاری

وسرکار خانم روزبهانی

نیست چو من شیدایی!!!

سلام...

خسته ام...!
ازتمامی ناملایماتی که در حق محیط زیست صورت می گیرد.
از مدیران که بیشتر به فکر حفظ صندلیشان هستند و دنبال قربانی می گردند.
از شکارچیانی ناآگاه که کسی برای توجیحشان کاری نمی کند.
از ارگانهایی که بی مطالعه اسلحه به دست مردم می دهند.
از نخبگانی که در چرخه جایی ندارند .
از فقر فرهنگی مردمان که سالهای سال باقیست.
خسته ام از نوشتن... از حرف زدن...
از زندگی خود زده ام بلکه بتوانم کاری کنم... اما نمی شود. واقعا کسی نمی تواند کاری کند. محیط زیست در ایران جایگاهی ندارد. همه به دنبال مقصرند...
شکارچی مقصر است... محیط بان کم لطف است...مدیر کار بلد نیست...کارشناس نداریم...و...و...
بخدا کار سختی نیست پرورش و تکثیر وحوش... فقط بایستی یک منطقه با استعداد را حفاظت کرد. آنهم نه با بگیر و ببند...با مشارکت مردم محلی در منافع. وحوش که زیاد شدند ، درآمد زایی منطقه شروع می شود.شکار تروفی ، پرنده نگر ، مستند ساز، تورهای گردشگری و ...
امنیت که برقرار شد ، سر و کله گونه های نادر پیدا می شود.
مگر چند پلنگ در لرستان داریم که کشته شدند؟
یکی آمد فوش داد...دیگری رییس را مقصر دانست و آن یکی شکارچی غیر مجاز را...
انصافا کاری نکرده ایم که انتظار فرج داشته باشیم. باید کار کرد و عرق ریخت.


در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد / از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست / گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی...


 پ ن : تفنگمان همچنان آویزان است!
اما در فکریم که آماده اش کنیم برای اینهایی که می گویند زن بگیر!