شكارچي واقعي
ای بُت بی رحم، شکار افگنم / رشته
بیانداز تو در گردنم
تیر بیانداز که من در هوا / گیرم
و در سینه کنم جابجا
تیر تو را در دل و جان جا دهم / تا تسلی دل شیدا کنم
چشم فتانت که فسون میکند/ این دلکم غرقه ی خون میکند
آن لب لعلت که ز میخانه ها/میگه به گوشم دوصد افسانه ها
جان منی پیش رقیبان مرو / یکه و تنها به گلستان مرو
پیش من آ تا که فدایت شوم/کشته ی یک لحظه نگاهت شوم

شكار انعكاس صداي طبيعت است.گاه در غرش تفنگ ، گاه در بوي باروت و گاه در صداي صفير گلوله.شكارچي (واقعي) با تمام وجود طبيعت را لمس و احساس مي كند.و برايش دل مي سوزاند...شايد تعجب كنيد!!!
هستند شكارچياني كه با وجود همراه داشتن تفنگ ، به احدي جاندار شليك نمي كنند. وصرفا به لمس طبيعت و هدف زني اكتفا مي كنند. و البته شكار ورزشي.
حذف يك حيوان براي شكارچي آنگاه صورت مي گيرد، كه بداند چرخه را بر هم نخواهد زد.
شكارچي كهنه كار به مصاف حريف كهنه كار مي رود. شكار ساده و درمانده و كم سن وسال ، او را اغنا نمي كند.
غمي كه شكارچي بر سر لاشه شكار ماده يا شكار جواني مي خورد ، برابر با غم تمام عالم است.
با احترام... رضا شكاري
