کومه و بی رحمی!!!

 به این عکسها توجه کنید:

این کومه را بر سر چشمه درست می کنند و پرنده  بیچاره را درحین آب خوردن شکار می کنند. این کار بسیار غیر اخلاقیست و هیچ شکارچی قانونمندی بدین کار دست نمی زند.





برای شیخ بوسعید پیغام آوردند:  یا شیخ ، فلان جوان مریدت ، مست و خراب بر راه افتاده – شیخ گفت : الحمدلله که بر راه افتاده و از راه نیفتاده.


حال حکایت جمعیت شکارچیان است. همگی تشنه یادگیری و آموزشند ، اما سازمان آنچیز که خوب بلدست ، انگشت اتهام و بگیر و ببند است.

صدور پروانه شکار در جایی مثل لرستان ، تقریبا یک چیز بی معنی است. وجود پرشمار عشایر در زیستگاهها ، تقریبا کار را یکسره کرده است.شکارچیان محلی با ایجاد کومه ، ته مانده آنها را از بین می برند.و زمانی شکارچی مجاز با پروانه پای بدانجا می گذارد ، برای احقاق حق ، مجالی ندارد.


شکارچیان مجاز در اولین حرکتشان هر کومه ای که بر سر آب ببینند ویران می کنند. و باعث بهم خوردن فضای امنی می شوند که محلی ها برای خود ساخته اند.(حداقل در روزهای پایان هفته)


دوستی می گفت: ما جیپ سفید رنگ داشتیم و وقتی  طلوع آفتاب  پای به دامنه کوهی می گذاشتیم ، کومه نشینان را می دیدیم که پابه فرار می گذاشتند. از ترس اینکه ما شکاربان هستیم.


از طرفی برخی از مدیران  سازمان ادعا می کنند: حضور شکارچیان مجاز در زیستگاهها ، کار حفاظت آنان را مختل می کند! و تشخیص این 2 گروه از هم سخت می شود! دوستان مستحضر هستند که شکارچیان در محل هایی حضور می یابند که عمرا شکار بان بدانجا پای بگذارد.


یک دوست دیگر می گفت این کارناوال های Ngo در حفاظت بسیار موثر است! به ایشان پاسخ دادم : این جمعیت نسوان  آفتاب ندیده همراه شما مگر پای به جاهای فانتزی و در دسترس بگذارند که خود آن هم باعث بهم خوردن آرامش منطقه می شود. آن مناطق دور دست را چه می کنید؟


سازمان اگر واقعا توان داشته باشد و قصد مبارزه با قانون شکنان کند. راههای زیادی هست که با اختصار عرض می کنم:


1-آموزش قبل از دادن پروانه

2-دعوت به همکاری شکارچیان مجاز و با تجربه

3-کمین زدن بر سرراههایی که همه شکارچیان بلدند و راحت ترین راه دستگیری متخلف شهر نشین است.

4-آموزش عشایر محلی و مشارکت در حفاظت

5-جلوگیری از ورود دام اهلی بیشتر از ظرفیت مرتع و معادن اکتشافی

و...


هدف ما " آموزش و ترغیب مردم به حفظ و حراست منابع طبیعی و اداره و بهره برداری صحیح از محیط زیست ، جنگل ها ، مراتع و وحوش است که چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته  و میراث گرانبهای پدران ، جهت تامین آسایش فرزندان ما است. درست است که شکار ابتدا از یک احتیاج سرچشمه گرفت ولی حال ما برآنیم که با ترویج قوانین و رسوم شکار ، شکارچی را به پیروی از این مقررات ترغیب کنیم تا از این رهگذر شکارچی احساس احترام ، مسئولیت و جوانمردی را نسبت به شکار مورد علاقه اش پیدا کند و سرگرمی های زمان فراغتش را تا سطح یک هنر اصیل و شریف بالا ببرد. هرگاه شکارچی نسبت به شکار خویش احساس احترام کند ، بی درنگ آرزوی حفاظت و نگهداری از نسل آن در ضمیر او زنده می شود و بدین ترتیب بی شک شکارچی اصیل ، حافظ محیط زیست و حیات وحش خواهد بود."

دکتر هاشم اسدزاده

قائم مقام کانون شکار، تیراندازی و دوستداران طبیعت


منبع عکس آخر: گروه دوستداران طبیعت رفسنجان

عکس های دیگر : نگارنده.

با تشکر از جناب کوشان مهران

پروانه شکار

بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او / زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست / خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا  شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی...


درود

حقير مبحث قبلي در باب ريز بودن جوجه كبك ها را مطرح كردم كه پيش زمينه اي باشد براي مبحث پروانه شكار

به اواخر شهريور نزديك مي شويم و بحث قديمي پروانه شكار كولاك مي كند.

در گذشته پروانه سروقت داده مي شد، حتي شكار از 15 شهريور آغاز مي شد.با توجه به تغيير اقليم و پيرو بحث قبلي و نيز برخي موارد ديگر ، چون شيوع آنفولانزاي مرغي و خشكسالي و يا قضيه استانهاي تهران ، فارس و لرستان ...پروانه دادن گاه به تاخير مي افتد و يا اصلا داده نمي شود.

چيزي كه از آن مطمئن هستيم ، هرگونه تاخير و عدم مديريت در اين باب ، نه تنها باعث باز شدن پاي شكارچيان غير مجاز و محلي به زيستگاهها مي شود. بلكه لج بازي جماعت شكارچي مجاز را نيز به دنبال دارد.

گران شدن پروانه در سالهاي اخير قابل پيش بيني بود. درعوض كيفيت صدور ،كمافي السابق نامناسب است.و هيچ گونه خدماتي به شكارچي داده نمي شود.

براي مثال در لرستان ،چند سال پيش 3 منطقه ممنوعه اعلام گرديد و مثلا تابلو گذاري گرديد.جالب اينجا بود كه خود دوستان شكاربان  نمي دانستند از كجا تا كجا و كدام محدوده را شامل مي شود.و دريغ از يك نقشه راهنما و امثالهم.

كانون شكار هم كه قرار براين داشت ، اقداماتي صورت دهد ، بنظر مجالي ندارد.

بيائيد بررسي كنيم :

نخست ندادن پروانه تا چه حد در حفاظت وحوش موثر است؟

و دوم ، وجود شكارچيان مجاز پروانه به دست ، در شكارگاهها چه تاثيراتي بدنبال دارد؟

جوجه كبك


 بر سر آتش تو سوختم و دود نكرد / آب بر آتش تو ريختم  و سود نكرد

آزمودم دل خود را به هزاران شيوه / هيچ چيزش بجز از وصل تو خشنود نكرد

ديوان شمس


درود

همانطور كه دوستان عزيز متوجه شدن ، چند سالي هست كه در اواخر شهريور شاهد جوجه كبك هاي ريز و كم سن و سال هستيم.

بياييد بررسي كنيم چرا جوجه كبك ها هر سال كوچكتر مي شوند!؟

خوب يادم مي آيد دهه 70 كه شكار كبك از 15 شهريور مجاز مي شد ، كبك ها بالغ بودند. ولي سال به سال كه جلو مي رويم اين قضيه برعكس مي شود.

دقيقا زمان اوج وابستگي به چشمه و آب با زمان حضور عشاير و گوسفندان بر روي آخرين ذخيره هاي آب با هم اتفاق مي افتد.و يكي از دلايل عدم رشد جوجه هاست.

نرها و ماده هاي با تجربه و درشت اكثرا شكار مي شوند و نر و ماده هاي جوان و كم تجربه ، توانايي پرورش جوجه به تعداد زياد رو ندارند.

باران هاي ناگهاني در فصل بهار و خورده شدن توسط روباه ، شغال و ... هم باعث از بين رفتن تخم ها و تخم گذاري مجدد شود.

بشخصه كبك خورده شده بهمراه تخم ها روي لانه مشاهده كرده ام.

 

بنده دلايل اين اتفاق را بااختصار موارد ذيل مي دانم.

1-گرم شدن كره زمين

2-تخريب زيستگاه و كمبود امنيت براي تخم گذاري و زاد و ولد

3-خشكسالي

4-كم شدن ماده كاملا بالغ

5-معضلي بنام حضور عشاير و گوسفند اهلي

 

تخريب محيط زيست!!!

الا اي آهوي وحشي كجايي / مرا با توست چندين آشنايي

دو تنها و دو سرگردان ، دو بيكس / دد و دامت كمين از پيش و از پس

بيا تا حال يكديگر بدانيم / مراد هم بجوييم ار توانيم

چنينم هست ياد از پير دانا / فراموشم نشد هرگز همانا

كه روزي رهروي در سرزميني / بلطفش گفت رندي ره نشيني

كه اي سالك چه در انبانه داري / بيا دامي بنه گر دانه داري

جوابش داد گفتا دام دارم / ولي سيمرغ مي بايد شكارم.

                                                                                      حافظ




شما قضاوت كنيد؟

مگر چقدر درآمد عايد اين كشاورز مي شود؟ كه اينگونه پيكره طبيعت را مي خراشد.


فرهنگ تروفي و شكار

هين دام منه به صيد خرگوش / تا شير تو را شكار باشد

اي دل ز عبير عشق كم گوي / خود بو برد آن كه يار باشد...


تشكر ويژه از جناب موحدي كه نگاهي تخصصي و ويژه به مبحث شكار و طبيعت گردي دارند. آدرس وبلاگ ايشان

 http://mjme4you.mihanblog.com/

لينك مقاله ارزشمند ايشان

" ضرورت توجه به شکار تروفه و جایگاه آن در ایران و نقاط قوت و ضعف آن " را قرار مي دهم. فايل   PDF دانلود بفرماييد.

http://s4.picofile.com/file/7732951177/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1.pdf.html


در ادامه چند خطي از حقير :

 

اشاره فرموده بوديد به كاهش گونه هاي غير قابل شكار...بله بديهي است كه با تخريب گسترده زيستگاهها و كاهش طعمه اين گونه ها ، اين اتفاق دور از انتظار نيست. از طرفي با نزديك شدن اجباري به جوامع انساني براي تغذيه با خطر مرگ نيز دست و پنجه نرم مي كنند. چه از راه تلفات جاده اي و امثالهم و چه ناآگاهي و غريزه انسانها .

اشاره فرموديد به شكارچيان متخلف و شكاركش. به تعبير جناب كوشان مهران (شكار دزد)

اين افراد در گذشته نقش كمرنگي در كاهش گونه هاي مناطق حفاظت شده داشتند كه در زمان پس از انقلاب و زمان حاضر بدليل اقبال عمومي بيشتر و نرسيدن به مراد ، اين نقش پر رنگ تر از گذشته گرديده است.

و فرموديد كه غالبا اين اشخاص از افراد فرو دست جامعه اند و از اقشار كم درآمد.

از اين حيث با نظر شما موافق نيستم.

بتحقيق حضورتان عرض مي كنم.از اطرافيان خود،

اين مسئولين رده بالاي نظامي ، مديران ارشد ، و متمولين جامعه هستند كه به سراغ شكار غير مجاز رفته و با فراغ بال بيشتري بدين كار مي پردازند. و اندك جمعيت ، متعلق به گوشت فروشان فرو مايه است.

در تاييد اين ادعا ، همين بس كه ترتيب دادن يك سفر شكار اينچنين ، با اين اوضاع اقتصادي  كلي خرج به پاي متخلف خواهد گذاشت.

شكارچيان محلي نيز از اين سفره برخوردارند.

در باب قانونمند بودن جامعه شكارچيان مجاز فرموديد. خير ، بنظر بنده اين هم نسبي است. چرا كه آموزشي در خور ، به وي داده نشده است.  اگر صاحب اسلحه آموزشهايي طي كند ، مطمئنا در روحيه شكارگري و نگرش وي تاثير خواهد داشت... كجا اين آموزش ارائه مي شود؟.

اشاره فرموديد به حس مالكيت و ترغيب جوامع محلي بدان... بسيار زيبا

شكارچي محلي ما اگر بداند كه آن بوته وآن درخت و پرنده و ... همه جزو دارايي ها و سرمايه هاي وي و مردم هستند و متعلق به دولت نيستند. ديگر خبري از آن لج و لجبازي مرسوم شكارچيان ...نمي بينيم.


مخاطبين هوشمند و آگاه را نيازي به تذكار نيست ، كه آنچه در اين چند خط آمده ، درك محيطي و نگاه حقير است. از آنجا كه جناب موحدي خود تحصيل كرده اين رشته و سرد وگرم چشيده هستند، كاهي از ارزش كار ايشان نخواهد كاست.

با احترام

 

خاطره الاغ باهوش!!

زدانش نخستين به يزدان گراي / كه او هست و باشد هميشه بجاي


درود

جناب حسن آبادي نازنين انگار جور ما را مي كشند. و كار ما ديگر از شرمندگي گذشته!

خاطره اي ارسال نمودند كه تقديم مي كنيم. براي ايشان آرزوي سلامتي و طول عمر داريم.


اگه گفتين اين چيه ؟؟؟

خوب البته كه خره !!!

يعني كسي تو خر بودنش اصلا شك نداره ... ولي منظورم چيز ديگه اي بود ...

منظورم اين بود كه داره چيكار مي كنه ؟؟؟

علف مي خوره ؟؟؟

آره خوب علفم مي خوره ... ولي نه اون طور كه شما فك مي كنيد ...

چي ؟؟؟ سركاريه ؟؟؟

نه بابا سركاري نيست ... اين خره يكي از خاطرات شيرين وخنده دار يه سفر شكار منه ...

اصلا بذارين خاطره شو براتون تعريف كنم ...

همون سال اولي بود كه سلاحو تحويل گرفته بودم ... هنوز چيز زيادي از شكار و بخصوص هوازني نمي دونستم ... يعني نه اينكه ندونم يه چيزايي در موردش خونده بودم و يه چندتا فيلمي هم ديده بودم ولي خودم هنوز خيلي تمرين هوازني نداشتم ... فقط چندتا كبوتر و چند تا باقرقره هوازني كرده بودم ، كه فك كنم بيشتر تصادفي و اتفاقي بود ... شنيده بودم شكار كبك اونم به صورت هوازني خيلي سخت و البته لذت بخشه ، ولي راستشو بخواين هنوز يه كبك هم نزده بودم ... با اخوي تصميم گرفتيم براي اولين بار بريم شكار كبك ... يه جايي رو اخوي بهم آدرس داد كه سال گذشته رفته بود براي تفريح و ميگفت كه اونجا زياد كبك ديده ... صبح خيلي زود راهي شديم و هنوز هوا درست و حسابي روشن نشده بود كه رسيديم به منطقه ... ماشينو يه جاي مناسب پارك كرديم و وسايلو ريختيم تو كوله و راه افتاديم ... حدود  600 - 700  متر از ماشين به سمت كوه مقابل جلوتر نرفته بوديم كه زير درختاي نزديك يه چشمه تعداد زيادي كبك ديديم ... چون هيچي از شكار كبك نمي دنستيم ، در كمال ناشي گري سعي كرديم كه بهشون نزديك بشيم و شكارشون كنيم... يادمه مسافت زيادي رو دولا دولا رفته بودم  و كمرم حسابي درد گرفته بود ... وقتي فك كردم ديگه نزديك كبكا رسيدم ، سرمو آوردم بالا كه موقعيتو  ارزيابي كنم ، ديدم يه دونه كبكم نيست ... هرچي اين طرف و اون طرفو نگاه كردم چيزي نمي ديدم ... فك كردم زمانيكه من داشتم دولا دولا مي رفتم كبكا منو ديدن و دويدن به سمت كوه ... تا كمرمو راست كردم و كاملا بلند شدم يهو كبكا هم پريدن ... همون نزديك چشمه لابلاي درختا بودن كه من نديده بودمشون ... از هر طرف كبك بود كه با صداي زياد بلند مي شد و من گيج گيچ شده بودم ... همين طور كبكا مي پريدن و من كاملا مبهوت قفط نگاهشون مي كردم ... حتي نتونستم تفنگمو درست و حسابي به سمت يكي شون نشونه برم ...

خوب ديگه انتظار زيادي هم از خودم نداشتم ... تا حالا يه كبك هم از نزديك نديده بودم ... چه برسه به شكار كردنش ...

از قديم هم كه گفتن : بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي ...

و من هنوز توي شكار و بخصوص شكار كبك خيلي خام بودم ...

كمي حالم گرفته شد ... ولي خيالي نبود ... چيزي كه زياد بود ، وقت ... و البته كبك فراوون تو منطقه ...

خيلي زود تو همون روز به ديدن كبك تو طبيعت و نحوه بلند شدن و پريدنشون عادت كردم و تونستم تا بعداز ظهر اين چندتا كبكو شكار كنم ...

.........................

آقا گير ندين !!!

 گفتم كه هنوز چيز زيادي از شكار نمي دونستم ...

خوب طبيعتا تعداد هم برام مهم نبود ... اون روزاي اول هرچي گيرم ميومد ، ميزدم ديگه ... شايد هرچي بيشتر ، بهتر !!!

اصلا راستشو بخواين نمي دونستم پروانه شكار چيه و تعداد مجاز شكار چندتاس !!!

ضعف آموزش كه ميگم همينه ديگه !!! خودمم اول كلي مشكل داشتم !!!

بهر حال روز خيلي خوبي رو سپري كرده بوديم ... شكار كبك براي اولين بار ، اونم چند تايي رو به صورت هوازني ... خلاصه خيلي بهمون خوش گذشته بود ...

تو راه برگشت ، همين طور كه داشتيم با ماشين مي اومديم ، يهو چشمم افتاد به همين خره كه عكسشو گذاشتم ... اولش متوجه چيز خاصي نشدم ... ظواهر امر اين طور نشون مي داد كه خري رو با بار يونجه در حال خوردن علف داريم تماشا مي كنيم ... من پشت فرمون بودم و اخوي اونطرف نشسته بود ... سرعتمون پايين بود و داشتيم از ديدن مناظر طبيعت لذت مي برديم ... اومديم از خره كه كنار جاده واستاده بود رد بشيم كه يهو من زدم روي ترمز و دنده عقب گرفتم ... اخوي گفت ، چي شده ... گفتم : خره رو ديدي ؟؟؟‌  گفت آره مگه چيه ؟؟؟  گفتم برو تو نخش ...

دوتايي زل زديم به خره ... (‌ نمي دونم زل با كدوم ((‌ ز ))‌ بود همين طور الكي نوشتم ... ببخشين ديگه ... )

يه كم كه نگاهش كرديم ، دوتايي مون زديم زير خنده ... حالا نخند ... كي بخند ...

حتما مي پرسين به چي مي خنديديم ؟؟؟‌ همون طور كه گفتم يه بار يونجه رو پشت خره بود ... اما نكته خنده دارش اين بود كه خره هي سرشو بر مي گردوند سمت عقب و يه گاز گنده از يونجه هاي روي بارش مي گرفت و شروع مي كرد به خوردن ... وقتي تموم مي شد ، دوباره يه گاز ديگه ...


ما همين طور وسط جاده واستاده بوديم و به خره نگاه مي كرديم و مي خنديديم و اون بي توجه به ما كار خودشو مي كرد ...

نمي دونم واقعا خيلي گشنه اش بود يا ميخواست بارشو سبك كنه كه با اين اشتها يونجه ها رو ميخورد ...

داشتم فك مي كردم تاوقتي صاحبش بياد ، ديگه چيز زيادي از بار خره نمي مونه ...

اين صحنه اينقدر برامون جالب و خنده دار بود كه به اخوي گفتم چندتا عكس ازش بندازه ...

حالا از اون روز به بعد هر وقت گذرم به اون منطقه ميفته ، به همون نقطه كه مي رسم ، ياد اين خاطره ام مي افتم و ميزنم زير خنده ... يا اگه كسي همراهم باشه كه خاطره اون روز رو بهش نگفته باشم ، حتما براش تعريف مي كنم ...

يه چيز ديگه كه از اون روز خيلي ذهن منو به خودش مشغول كرده ، اينه كه چرا هر وقت ميخوان اوج حماقت كسي رو مثال بزنن ، به خر تشبيهش مي كنن ؟؟؟!!!

والا اين خري كه ما ديديم خيلي هم زرنگ بود ، شايد زرنگ تر از اون روباهه كه پنير كلاغه رو دو در كرد ... يادتونه كه ؟؟؟ كلاس سوم ابتدايي رو ميگم ...

برقرار باشيد انشاءالله ...

ياحق ...


...........................................................................................................

نكات تكميلي از جناب كوشان مهران عزيز


 واژه خر در گویش پهلوی جز درازگوش به معنی قوی و بزرگ بوده مانند خرچنگ(دارای چنگ بزرگ)، خرپشته، خروار(بار یک خر) و خرپا.

واژه الاغ  در واقع اولاغ مغولی به معنی اسب پیک بوده که به احتمال زیاد اسبان تاتو مانند و کوتاه مغولی بوده اند.

می گویند اسب جانور نجیبی است و هر را به خریت مثال می زنند.

ولی همین اسب نجیب با کشیدن لگام و زدن مهمیز نوک تیز باید به آب و آتش زده و در نبردها باید رودرروی خطر شود و اصولا گوشت دم توپ خوبی است ولی خر چموش و لگدزن هیچگاه آب گل آلود نمی آشامد و به این آسانی ها و با این همه تعارف های شاه عبدالعظیمی خر! نشده و جان نازنین را به مهلکه نمی افکند.

حال انصاف دهید، خر واقعی کیست؟ اسب نجیب و یا خر لگد زن؟؟!!

حس مالكيت

درود

بحث قبلي پيرامون " حس مالكيت " را دنبال مي كنيم.

يكي از دوستان نازنين و بزرگ منش  "جناب حكيم" نوشتاري مرهمت فرمودند. كه قرار مي دهيم.


عرض سلام واحترام خدمت اقای شکاری ودیگراساتید محترم(ارادت از ماست)

ابتداخاطره ای رادراین مورد مینویسم.دراولین هفته مجازشکاردرسال89درکنارتالابی یه جایی که استتار هم داشته باشم مستقر شدم هنوز هوا گرگ و میش بودصدای بال پرنده شنیدم تفنگ به سمت صدابالا بردم دیدم یه مرغابی زخمی درحال سقوط به سمت منه شلیک نکردم مرغابی هم درچند متریم خورد زمین.میخواست بزنه تو اب که گرفتمش وگذاشتم زیر بوته ای که کنارش بودم یه ربعی گذشت دیدم 50متراونطرفتر یکی اسلحه بدست داره دنبال چیزی میگرده صداش کردمو ازش پرسیدم گفت یه مرغابی زدم همین اطراف خورد زمین.بهش گفتم مرغابیه پیش منه بهش دادم خیلی هم تشکر کرد.چند دقیقه بعدیه چنگر(کنگر)از روسرم رد شد که زدم وجلو پام خورد زمین.یه ربع بعد دیدم یه شکارچی حدودا60ساله اومدوبدون اینکه چیزی بگه پرنده رو برداشت گفتم حاجی سلام .با ناراحتی و صدای بلند یه جایی 500متر اونطرفتر رو نشونم داد وگفت که به سمت این پرنده تیر انداخته.سرتون رو درد نیارم پرنده رو بهش با کمال خوشرویی دادم رفت تو 100متری ما کمین نشست وتا ظهر با بقیه شکارچیا هم کل کل کردو هر کی پرنده میزد میگفت منم تیر انداختم و مال منه.بنظرم بقیه شکارچیا هم باهاش مدارا کردند.بعد از اتمام شکار بچه های شکارچی که میشناختنش گفتند همیشه کارش همینه.
جناب اقای شکاری خیلی از کارها و اشخاص رو با فرهنگ سازی و اموزش هم نمیشه عوض کرد چون یه سری از اعمال ما برمیگرده به عادت و اخلاق و مخصوصا به تربیت خانوادگی ما.به گفته یکی از دوستان اون 60سال با این روش و تفکر زندگی کرده حالا شما میخوای با 5دقیقه یا 50جلسه عوضش کنی ؟

.............................................................................................................

پاسخ به دوست نازنين جناب حكيم:

با تشكر ويژه از جناب دكتر جهرمي كه اين متن رو مرهمت فرمودند.


انسان حيوان ناطق است. اين حسى هم كه شما دارى راجع بهش صحبت ميكنى غريزه حفظ قلمرو هست. در خرس و شير و خيلى ديگه از جانوران هم هست. اگر دو تا خرس رو در يه محدوده كه اندازه قلمرو طبيعى يه خرس هست رها كنى نمييان با هم توافق كن و قلمرو رو نصف كنن و با خوبى و خوشى با هم زندگى كنن، با هم ميجنگند تا يكى كشته بشه يا از اونجا رانده بشه. مثل همه غرايز ديگه نه خوب هست نه بد. از تلاقى و تضارب اين غريزه با ساير غريزه ها و غريزه جاندرارن ديگه حيات و تكامل جاندران و انسان شكل گرفته و ميگيره. جهت بردار تكامل هم به سمت مكارم اخلاق نيست. اگه بود، هزار سال پيش انسانها اخلاق مدار شده بودند. به دور و برت نگاه كن، يك جامعه اخلاقى هم روى كره زمين نيست و هيچ وقت هم نبوده.


البته اين دليل نميشه كه ما اخلاق رو تبليغ نكنيم. اخلاق براى حفظ جامعه لازم هست و ما انسانها حيوانات اجتماعى هستيم و خيلى وقتها سود فرد با سود اجتماع هم با هم تضاد پيدا ميكنه و اين هم راه حل درستى نداره.

 ......................................................................................................

رعايت همه اينها براي گذروندن يه روز خوب هست .
اگر با تند خويي و اعصاب خوردي همراه باشه ديگه اسمشو تفريح نميشه گذاشت.
من شكارچي هاي قديمي ميشناسم بعد از برگشت از شكار انگار برج زهر مارن .اين لذت نيست. ما ميريم كه روحيمون عوض بشه و دردها رو تسكين بديم. نه بر اونها بيفزاييم.
انسان خصلتي بنام،  گذشت هم داره كه مي تونه در اين موارد كمكش كنه
.

حس مالكيت


برگ عشرت مكن اي غنچه كه ايام بهار / آنقدر نيست كه پيراهن خود چاك كني


 

درود

مي خواهم از يكي از عادات شكارچيان سخن كنم.قضاوت با شما كه خوب است يا بد؟

آري منظورم " حس مالكيت " است.

حسي كه اغلب شكارچيان قديمي نسبت به شكارگاهشان دارند.و حضور كس ديگري در آن ، گويي به مزاقشان خوش نمي آيد.

حتي پا را فراتر مي گذارند و خاك و سنگ و آب و جانوران را از آن خود مي دانند.


بياييد مقايسه كنيم:

تعداد شكارچيان زيادتر شده ، زيستگاههاي بكر و شكارگاههاي باب دل هم كم گشته اند. با اين حساب احتمال برخورد شكارچيان با هم بسيار زيادتر شده است.

اگر قبول كنيم ، شكارچيان نسل جديد تحصيل كرده تر و آگاه ترند ، پس نبايد مشكلي باشد.هر كس سهم خود را برمي دارد.و كسي كاري با كسي ندارد.

ممكن است كه تازه كاران رموز را ندانند و قدري ناشي هم مثل بنده ، دربينشان باشد. اما آنها هم به قدر قديمي تر ها حق دارند.

از طرفي بايستي حق را به قديمي ترها هم  داد . آنان از سنگ به سنگ منطقه خاطره دارند و ترك عشقشان بسيار سخت است.

 

بگذاريد خاطره اي برايتان نقل كنم:

درحالي كه سن وسال كمي داشته و تازه تفنگ بدست گرفته بودم ، به شكاركبك رفتيم. بنده از گروه جدا شده و در پي يك گله كبك به زير صخره اي رفتم.... متوجه شدم يك شكارچي باتجربه و مسن از روبرو به سمت من مي آيد....سريعا تفنگ را به شانه انداخته و از شليك منصرف شدم....وبه استقبال ايشان رفتم.

با تعجب، ايشان مواجه شدم ! به من گفتند چرا تفنگ را به شانه انداخته اي در حالي كه كبك ها همين جا هستند!

بنده گفتم : احترام وادب حكم مي كند ، بنده نوجوان در حضور شما دست به سلاح نبرم.....مگر با رخصت شما...ايشان از شكارچيهاي كهنه كار وقديمي منطقه بودند ، و بسيار از بنده استقبال كردند وپس از آن چند سالي را شاگرد ايشان بودم.

ياد كردن وعرض ادب به پيشكسوت ، بخصوص در باب شكار و طبيعت گردي ...از وظايف جوانترهاست كه متاسفانه بعضي وقت ها فراموش ميشود.

 

دوستي مي گفت : من هر گاه در شكارگاه رد ماشين و يا شكارچي مي بينم ، آنجا را ترك مي كنم تا راحت باشد. دوست ديگري مي گفت بي خود كرده پا به منطقه ما گذاشته!

 

كلاس درس استاد:

پس از برخورد با شكارچيان ديگر ، اگر به نزد هم رفتيد ، فشنگ را خارج كرده و گرم روبوسي كنيد.

اگر قصد (فقط نزديك شدن) به هم را داريد. فاصله مجاز را رعايت كنيد، چرا كه هر دو تفنگ به دست داريد.

هيچگاه همه گروه ، همزمان  به محل اطراق نرويد و موارد ايمني را رعايت كنيد.

اگر با شكارچي ديگري هم مسير شديد ، فاصله ايمني را با وي رعايت كنيد و مرتب او را از مسير و محل خود آگاه كنيد.

آب چشمه را گل نكنيد تا ديگري هم از آن استفاده كند.

اگر هيزم خشكي اضافه بود آن را نسوزانيد و براي ديگري بگذاريد.

به هنگام ترك محل اطراق با همنوردان و همقطاران مسير خود را شرح دهيد و تصميم گيري كنيد.

 

تيغت روشن و كاري به دشمن ، بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير...

نوروز نامه خيام.


توضيح عكس:vessel_lion_mihoظرف ترکیبی با شکل خاص، جنس نقره، قدمت سده ی هشتم تا ششم پیش از میلاد، اندازه 24.2 در 21.9 سانتی متر، محل کشف شمال غربی ایران، محل نگهداری موزه ی میهو

آبشار نوژيان

كبر يك سو نه اگر شاهد درويشاني / ديو خوش طبع ، به از حور گره پيشاني

گرم از پيش براني و به شوخي نروم / عفو فرماي كه عجز است ، نه بي فرماني

اين تواني كه نيايي ز در سعدي باز / ليك بيرون روي از خاطر او ؟ نتواني!


درود

آبشار نوژيان




اين هم تقديم به دوستاني كه فرمودند : عكس نميگذاريم.

ما را چه به اين ژست ها!