حس مالكيت

درود

بحث قبلي پيرامون " حس مالكيت " را دنبال مي كنيم.

يكي از دوستان نازنين و بزرگ منش  "جناب حكيم" نوشتاري مرهمت فرمودند. كه قرار مي دهيم.


عرض سلام واحترام خدمت اقای شکاری ودیگراساتید محترم(ارادت از ماست)

ابتداخاطره ای رادراین مورد مینویسم.دراولین هفته مجازشکاردرسال89درکنارتالابی یه جایی که استتار هم داشته باشم مستقر شدم هنوز هوا گرگ و میش بودصدای بال پرنده شنیدم تفنگ به سمت صدابالا بردم دیدم یه مرغابی زخمی درحال سقوط به سمت منه شلیک نکردم مرغابی هم درچند متریم خورد زمین.میخواست بزنه تو اب که گرفتمش وگذاشتم زیر بوته ای که کنارش بودم یه ربعی گذشت دیدم 50متراونطرفتر یکی اسلحه بدست داره دنبال چیزی میگرده صداش کردمو ازش پرسیدم گفت یه مرغابی زدم همین اطراف خورد زمین.بهش گفتم مرغابیه پیش منه بهش دادم خیلی هم تشکر کرد.چند دقیقه بعدیه چنگر(کنگر)از روسرم رد شد که زدم وجلو پام خورد زمین.یه ربع بعد دیدم یه شکارچی حدودا60ساله اومدوبدون اینکه چیزی بگه پرنده رو برداشت گفتم حاجی سلام .با ناراحتی و صدای بلند یه جایی 500متر اونطرفتر رو نشونم داد وگفت که به سمت این پرنده تیر انداخته.سرتون رو درد نیارم پرنده رو بهش با کمال خوشرویی دادم رفت تو 100متری ما کمین نشست وتا ظهر با بقیه شکارچیا هم کل کل کردو هر کی پرنده میزد میگفت منم تیر انداختم و مال منه.بنظرم بقیه شکارچیا هم باهاش مدارا کردند.بعد از اتمام شکار بچه های شکارچی که میشناختنش گفتند همیشه کارش همینه.
جناب اقای شکاری خیلی از کارها و اشخاص رو با فرهنگ سازی و اموزش هم نمیشه عوض کرد چون یه سری از اعمال ما برمیگرده به عادت و اخلاق و مخصوصا به تربیت خانوادگی ما.به گفته یکی از دوستان اون 60سال با این روش و تفکر زندگی کرده حالا شما میخوای با 5دقیقه یا 50جلسه عوضش کنی ؟

.............................................................................................................

پاسخ به دوست نازنين جناب حكيم:

با تشكر ويژه از جناب دكتر جهرمي كه اين متن رو مرهمت فرمودند.


انسان حيوان ناطق است. اين حسى هم كه شما دارى راجع بهش صحبت ميكنى غريزه حفظ قلمرو هست. در خرس و شير و خيلى ديگه از جانوران هم هست. اگر دو تا خرس رو در يه محدوده كه اندازه قلمرو طبيعى يه خرس هست رها كنى نمييان با هم توافق كن و قلمرو رو نصف كنن و با خوبى و خوشى با هم زندگى كنن، با هم ميجنگند تا يكى كشته بشه يا از اونجا رانده بشه. مثل همه غرايز ديگه نه خوب هست نه بد. از تلاقى و تضارب اين غريزه با ساير غريزه ها و غريزه جاندرارن ديگه حيات و تكامل جاندران و انسان شكل گرفته و ميگيره. جهت بردار تكامل هم به سمت مكارم اخلاق نيست. اگه بود، هزار سال پيش انسانها اخلاق مدار شده بودند. به دور و برت نگاه كن، يك جامعه اخلاقى هم روى كره زمين نيست و هيچ وقت هم نبوده.


البته اين دليل نميشه كه ما اخلاق رو تبليغ نكنيم. اخلاق براى حفظ جامعه لازم هست و ما انسانها حيوانات اجتماعى هستيم و خيلى وقتها سود فرد با سود اجتماع هم با هم تضاد پيدا ميكنه و اين هم راه حل درستى نداره.

 ......................................................................................................

رعايت همه اينها براي گذروندن يه روز خوب هست .
اگر با تند خويي و اعصاب خوردي همراه باشه ديگه اسمشو تفريح نميشه گذاشت.
من شكارچي هاي قديمي ميشناسم بعد از برگشت از شكار انگار برج زهر مارن .اين لذت نيست. ما ميريم كه روحيمون عوض بشه و دردها رو تسكين بديم. نه بر اونها بيفزاييم.
انسان خصلتي بنام،  گذشت هم داره كه مي تونه در اين موارد كمكش كنه
.

حس مالكيت


برگ عشرت مكن اي غنچه كه ايام بهار / آنقدر نيست كه پيراهن خود چاك كني


 

درود

مي خواهم از يكي از عادات شكارچيان سخن كنم.قضاوت با شما كه خوب است يا بد؟

آري منظورم " حس مالكيت " است.

حسي كه اغلب شكارچيان قديمي نسبت به شكارگاهشان دارند.و حضور كس ديگري در آن ، گويي به مزاقشان خوش نمي آيد.

حتي پا را فراتر مي گذارند و خاك و سنگ و آب و جانوران را از آن خود مي دانند.


بياييد مقايسه كنيم:

تعداد شكارچيان زيادتر شده ، زيستگاههاي بكر و شكارگاههاي باب دل هم كم گشته اند. با اين حساب احتمال برخورد شكارچيان با هم بسيار زيادتر شده است.

اگر قبول كنيم ، شكارچيان نسل جديد تحصيل كرده تر و آگاه ترند ، پس نبايد مشكلي باشد.هر كس سهم خود را برمي دارد.و كسي كاري با كسي ندارد.

ممكن است كه تازه كاران رموز را ندانند و قدري ناشي هم مثل بنده ، دربينشان باشد. اما آنها هم به قدر قديمي تر ها حق دارند.

از طرفي بايستي حق را به قديمي ترها هم  داد . آنان از سنگ به سنگ منطقه خاطره دارند و ترك عشقشان بسيار سخت است.

 

بگذاريد خاطره اي برايتان نقل كنم:

درحالي كه سن وسال كمي داشته و تازه تفنگ بدست گرفته بودم ، به شكاركبك رفتيم. بنده از گروه جدا شده و در پي يك گله كبك به زير صخره اي رفتم.... متوجه شدم يك شكارچي باتجربه و مسن از روبرو به سمت من مي آيد....سريعا تفنگ را به شانه انداخته و از شليك منصرف شدم....وبه استقبال ايشان رفتم.

با تعجب، ايشان مواجه شدم ! به من گفتند چرا تفنگ را به شانه انداخته اي در حالي كه كبك ها همين جا هستند!

بنده گفتم : احترام وادب حكم مي كند ، بنده نوجوان در حضور شما دست به سلاح نبرم.....مگر با رخصت شما...ايشان از شكارچيهاي كهنه كار وقديمي منطقه بودند ، و بسيار از بنده استقبال كردند وپس از آن چند سالي را شاگرد ايشان بودم.

ياد كردن وعرض ادب به پيشكسوت ، بخصوص در باب شكار و طبيعت گردي ...از وظايف جوانترهاست كه متاسفانه بعضي وقت ها فراموش ميشود.

 

دوستي مي گفت : من هر گاه در شكارگاه رد ماشين و يا شكارچي مي بينم ، آنجا را ترك مي كنم تا راحت باشد. دوست ديگري مي گفت بي خود كرده پا به منطقه ما گذاشته!

 

كلاس درس استاد:

پس از برخورد با شكارچيان ديگر ، اگر به نزد هم رفتيد ، فشنگ را خارج كرده و گرم روبوسي كنيد.

اگر قصد (فقط نزديك شدن) به هم را داريد. فاصله مجاز را رعايت كنيد، چرا كه هر دو تفنگ به دست داريد.

هيچگاه همه گروه ، همزمان  به محل اطراق نرويد و موارد ايمني را رعايت كنيد.

اگر با شكارچي ديگري هم مسير شديد ، فاصله ايمني را با وي رعايت كنيد و مرتب او را از مسير و محل خود آگاه كنيد.

آب چشمه را گل نكنيد تا ديگري هم از آن استفاده كند.

اگر هيزم خشكي اضافه بود آن را نسوزانيد و براي ديگري بگذاريد.

به هنگام ترك محل اطراق با همنوردان و همقطاران مسير خود را شرح دهيد و تصميم گيري كنيد.

 

تيغت روشن و كاري به دشمن ، بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير...

نوروز نامه خيام.


توضيح عكس:vessel_lion_mihoظرف ترکیبی با شکل خاص، جنس نقره، قدمت سده ی هشتم تا ششم پیش از میلاد، اندازه 24.2 در 21.9 سانتی متر، محل کشف شمال غربی ایران، محل نگهداری موزه ی میهو

سرمايه گذشته

كمند صيد بهرامي بيفكن جام جم بردار / كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش


درود

عكس ذيل  متعلق یه یوزپلنگی است که در سال 1352 در استان فارس توسط شکارچیان قشقایی گویا در فیروز آباد شکار شده و سندگویایی است از زیستن یوز در این منطقه

از ياران تقاضا دارم اگر از قديمي ترهاي خود خاطره و يا سندي دارند در خصوص وجود گوزن زرد و يا مرال و گونه هاي ديگري چون آهو ، گربه وحشي و كفتار براي حقير ارسال كنند.

نيازي به تذكار نيست كه رسم امانتداري به جد رعايت خواهد شد.

 

 با تشكر از جناب كوشان مهران

شكر


منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممد حیاتست و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب

                             از دست و زبان که برآید / کز عهده شکرش به در آید




خاطره سقوط

بنام خالق زيباييها

شكارچيي كه پا به عرصه طبيعت مي گذارد ، مي بايست خود را براي اتفاقات ناگوار و ناملايمات آن نيز مهيا سازد، وخود كاركشته و پخته كار باشد. وگر نه در جمع همقطاران مجالي نخواهد يافت . بقول دوستان : گرتو زغال فروشي با روي همچون بلورت چه كنم؟

خاطره اي نقل مي كنم براي عزيزان ، تا به اين جنبه نيز پرداخته شود. بلكه مورد استفاده قرار گيرد.

قبلا از وقتي كه اختصاص مي دهيد كمال تشكر را داشته و قصور حقير را در نگارش بحساب كم سوادي و بزرگواري خود بگذاريد.

دوستان كوهنورد ، طبيعت گرد و شكارچي ، بارها شده است با صدماتي مواجه شده اند و لحظات استرس باري را پشت سر نهاده اند.و آن كس كه خود را آماده اين خطرات و اتفاقات احتمالي ببيند ، برگي را به دفتر تجربيات خود خواهد افزود.


ادامه نوشته